من در طول مسیر حرفهای خود از آموزههای مراکز متعددی بهره بردهام، اما هستهی اصلی آموزشهای تخصصی، درمان شخصی و سوپرویژنهای بالینی من در مدرسهی «روانپژوه» شکل گرفته و تداوم یافته است.
حیطهی تخصصی من رواندرمانی با تأکید بر نگاه «اینترسابجکتیو» (بیناذهنی) است؛ رویکردی که فضا را به میدانی زنده و دوجانبه برای کاوشِ عمیقِ جهانِ درونیِ سوژه تبدیل میکند. تلاش من در اتاق درمان، تسهیلِ فرآیندی است که در آن فرد بتواند با شناساییِ «الگوهای پایدارِ آسیبزننده»، به خودآگاهیِ عمیقتری دست یابد؛ چراکه این خودآگاهی، فراتر از یک بینشِ نظری، کلیدی برای گشایشِ گرههای روانی است. هدف من همراهی با مراجع برای رهایی از بندِ این الگوها، بازیابیِ «ظرفیتِ عاملیت»، بسطِ فضایِ اندیشیدن و امکانِ انتخابهای آگاهانهتر است تا فرد بتواند مسیرِ رشدِ خود را دوباره ترسیم کند.
افزون بر فعالیتهای بالینی، ارائهی جلسات سوپرویژن به همکاران درمانگر، مطالعه و بررسیِ پیوستهی متون کلاسیک روانکاوی ــ بهویژه آثار فروید ــ و نیز تدریس در این زمینه، بخش مهمی از فعالیتهای حرفهای من را تشکیل میدهد. من همواره بر پیوند ناگسستنیِ نظریه و عمل تأکید دارم و بر این باورم که درک عمیقِ مفاهیم، تنها از مسیرِ تجربهی زنده و مستمر در اتاق درمان و بازخوانیِ دقیقِ متونِ بنیانگذار، میسر میگردد.