فعالیت حرفهای خود را از سال ۱۳۸۶ در کلینیک خانواده و کودک دانشگاه شهید بهشتی آغاز کردم و از سال ۱۳۸۷، تحت سوپرویژن در همان مرکز، بهصورت مستمر به رواندرمانی پرداختم. در طول این سالها، با آموزش مداوم، رواندرمانی شخصی و سوپرویژن، مسیر حرفهای خود را در سنت رواندرمانی تحلیلی دنبال کردهام.
در تجربه بالینی خود با کودکان، نوجوانان و بزرگسالان کار کردهام، اما بهتدریج دنیای نوجوانی به کانون علاقه حرفهای من تبدیل شد. نوجوانی برای من تنها مرحلهای از رشد نیست؛ بلکه دورهای است که در آن پرسش از هویت، تنهایی، وابستگی، میل، فقدان و امکانِ «شدن» با شدتی ویژه خود را نشان میدهد. از این رو، بخش عمده فعالیت حرفهای من به رواندرمانی تحلیلی نوجوانان اختصاص یافته است.
فعالیت درمانی خود را با رویکرد شناختی ـ رفتاری آغاز کردم، اما تجربه درمان به من نشان داد که آنچه بیش از هر تکنیکی دگرگونکننده است، کیفیت حضور درمانگر و ماهیت رابطه درمانی است. همین تجربه مرا به سوی سنت روابط ابژه و روانکاوی معاصر هدایت کرد.
رویکرد درمانی من بر سنت روابط ابژه (Object Relations) است و از اندیشههای ملانی کلاین، ویلفرد بیون، دونالد وینیکات، رونالد فیربرن و اندازه گرین و توماس آگدن الهام میگیرد.
از نگاه من، رواندرمانی پیش از آنکه مجموعهای از فنون باشد، تجربهای از بودن با دیگری است. اتاق درمان فضایی است که در آن دو ذهن، در حضور یکدیگر، میتوانند تجربههایی را که تاکنون امکان اندیشیده شدن، احساس شدن یا به زبان درآمدن نداشتهاند، بهآرامی در خود جای دهند. گاه رنج انسان نه از آن چیزی است که رخ داده، بلکه از آن چیزی است که هرگز مجال تجربه، فهم یا نمادین شدن نیافته است.
درمانگر نمیتواند زندگی دیگری را تغییر دهد، اما میتواند فضایی فراهم کند که تجربههای هیجانی تحمل شوند، به تفکر تبدیل شوند و معنای تازهای پیدا کنند. در چنین فضایی، گذشته صرفاً روایت نمیشود، بلکه در رابطه درمانی دوباره زیسته، اندیشیده و دگرگون میشود. به همین دلیل، رواندرمانی را فرایندی برای کشف حقیقت از پیش موجود نمیدانم، بلکه آن را خلق تدریجی معنایی میدانم که در رابطه میان درمانگر و مراجع پدید میآید.
به باور من، اتاق درمان را میتوان «فضای امکانِ شدن» نامید؛ فضایی که در آن انسان فرصت مییابد ظرفیت بیشتری برای اندیشیدن، احساس کردن، رؤیاپردازی، تحمل ابهام و زیستن پیدا کند. شاید مهمترین کار رواندرمانی این باشد که فرد بتواند آنچه را پیشتر نااندیشیدنی، نازیستنی یا غیرقابل تحمل بوده است، کمکم تجربه و در خود جای دهد.
از این منظر، رشد درمانگر هرگز پایان نمییابد. رواندرمانی شخصی، سوپرویژن و آموزش مستمر، صرفاً بخشی از مسیر حرفهای نیستند، بلکه بخشی از مسئولیت اخلاقی درمانگر در قبال مراجعان هستند. بر همین اساس، از سال ۱۳۸۸ تا ۱۳۹۶ تحت رواندرمانی تحلیلی شخصی بودهام، از سال ۱۳۸۹ آموزش تخصصی رواندرمانی تحلیلی را بهصورت مستمر دنبال کردهام و از سال ۱۳۹۰ تاکنون بهطور منظم در سوپرویژن حضور داشتهام. در حال حاضر نیز کاندیدای مرکز مطالعات روانکاوی تهران هستم